<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آستانه ی اجبار</title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com</link>
<description>دوست داشتم تو را به اندازه دوست داشتنم در آغوش بگیرم ... اما ، چقدر فاصله دارم از تو...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 May 2016 14:28:36 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/153</link>
<description>هان! راز دل خسته ما فاش مکن با يار عزيز خويش پرخاش مکن آن دل که به هر دو کون سر در ناورد اکنون که اسير توست رسواش مکن خورشيد رخا، ز بنده تحويل مکن اين وصل مرا به هجر تبديل مکن خواهي که جدا شوي ز من بي سببي؟ خود دهر جدا کند، تو تعجيل مکن اي نفس خسيس، رو تباهي مي کن تا جان خسته است روسياهي مي کن اکنون چو اميد من فگندي بر خاک خاکت به سر است، هر چه خواهي مي کن آخر بدمد صبح اميد از شب من آخر نه به جايي برسد يارب من؟ يا در پايت فگند بينم سر خويش يا بر لب تو</description>
<pubDate>Sat, 14 May 2016 14:28:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/153</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/152</link>
<description>یکی از روزهای چندین سالگی ات در میان گیر و دار زندگی ملال آورت لابه لای آلبوم عکس ها عکس دختری مو مشکی را پیدا میکنی زندگی برای چند لحظه متوقف میشود و قبض های برق و آب برایت بی اهمیت تازه میفهمی بیست سال پیش چه بی رحمانه اورا در هیاهوی زندگی جا گذاشتی!</description>
<pubDate>Thu, 31 Dec 2015 07:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/152</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/150</link>
<description>می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست «عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود» آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟ مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد کاشا که عشق مختصری نیشتر شود</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2015 06:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/150</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/149</link>
<description>برایت بگویم آخرش چه می شود؟ مثل همه رابطه های عاطفی من و تو هم قید همدیگر را می زنیم بعد یک کم، شاید هم کمی بیشتر از یک کم غصه می خوریم و بعد کم کم همه چیز از یادمان می رود... همه چیز که نه، ولی خیلی چیزها یادمان می رود بعدش لابد طبق نظر خانواده و همانطور که در کتاب های علوم اجتماعی اول دبیرستانمان خوانده بودیم تصمیم می گیریم به جای ازدواج عاشقانه یک ازدواج معقول و منطقی داشته باشیم و بگوییم &quot;گور بابای عشق&quot; و با کسی که وضع مالی و خانوادگی و تحصیلی اش بهتر</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2015 06:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/149</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/148</link>
<description>چگونه تو را فراموش كنم اگر تو را فراموش كنم بايد سال‌هايي را نيز كه با تو بوده‌ام فراموش كنم دريا را فراموش كنم و كافه‌هاي غروب را باران را اسب‌ها و جاده‌ها را بايد دنيا را زندگي را و خودم را نيز فراموش كنم تو با همه‌ چيز درآميخته‌اي! &quot;رسول یونان&quot;</description>
<pubDate>Fri, 27 Dec 2013 11:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/148</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/147</link>
<description>در این زمانه آدمها …! حتی حوصله ندارند به حرفهای سر زبانی یکدیگر گوش دهند … چه برسد به اینکه بخواهند سطر سطر روح ِ تــو را بخوانند … در واژه نـامـه ی مجـازی ..!</description>
<pubDate>Thu, 05 Dec 2013 14:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/147</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/146</link>
<description>تا شاد شوی از منِ مانندِ عروسک بر روی لبم دوخته ام خنده ی کوچک از لحظه ی دیدارِ تو غیر از تو ندیدم تصویر تو جا مانده در این آینه بی شک خورشید نگاهت برد از چشم ترم سو انگار که چشمم شده بازیچه ی عینک یک بچه تخسم که تو را دیدم و انگار آرام شدم خیره به برنامه ی کودک از مزرعه ی گندم گیسوی طلایت خشکم زده یک عمر همانندِ مترسک ای کاش ببینم شده ای محرم این دل تا کوچ کنم بارِ دگر مثل چکاوک!</description>
<pubDate>Mon, 18 Nov 2013 12:38:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/146</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/145</link>
<description>هر روز عاشقانه تر می نویسم تا تمام زنان این سرزمین تب کنند در حسرت معشوقه ای شبیه &quot;تو&quot;!</description>
<pubDate>Wed, 24 Jul 2013 19:07:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/145</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/144</link>
<description>به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!</description>
<pubDate>Sat, 06 Jul 2013 17:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/144</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://astaneyeejbar.blogfa.com/post/143</link>
<description>تو را و مرا بی‌من و تو بن‌بست ِ خلوتی بس ...</description>
<pubDate>Wed, 08 May 2013 19:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>astaneyeejbar</dc:creator>
<guid>astaneyeejbar.blogfa.com/post/143</guid>
</item>
</channel>
</rss>
